باران

خرید بک لینک
نيمي از ده توي كوچه جمعند انگار معركه گير امده باشد . تند نگاهشان مي كنم .ﺯﺭﯼ ﻥﮕﺎﻩ ﺗﻨﺪﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ . ﺷﻠﻨﮓ ﺁﺏ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : ﺫﻟﯿﻞ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﺜﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻭ ﺗﮑﻮﻥ ﻫﻢﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻩ ... ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ ... ﺧﻮﺏ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻣﻘﺪﺍﺩ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﻘﻮﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻩ ﻣﻘﺪﺍﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ .... ﻣﻘﺪﺍﺩ ﺷﯿﺮﯾﻦﻋﻘﻞ ... ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ... ﻫﺪﯾﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻧﺬﺭﻭ ﻧﯿﺎﺯ ... ﺗﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﻘﺪﺍﺩ ﻫﻢ ﺍﺟﺮ ﻗﺮﺑﯽﺩﺍﺷﺖ ... ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺑﯽ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻣﻘﺪﺍﺩﺷﺪﻩ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺮﺩ ﺩﻩ ... ﺩﻭﺭﻩ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺗﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻏﺬﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻭﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﺳﺮ ﺟﺎﻟﯿﺰ ،ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯﺳﯿﺎﻩ ﭼﺎﺩﺭﻫﺎﯼ ﻋﺸﺎﯾﺮﯼ ...ﭘﺲ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻣﺎﻧﺪﻩ ﮐﺠﺎ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺷﺪﻩ ...ﺩﻟﻢ ﺑﺪﺭﺩ ﻣﯽ ﺍﯾﺪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﮑﺸﻢ .... ﯾﻘﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﻢ ﻭﺳﻂﮐﻮﭼﻪ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﺯﺍﺭ ﺯﺍﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ ... ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍهد ﭼﻮﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ . بكشمبه لاشه هاي كثيفشام ﭼﻨﺎﻥﺩﻣﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ ... ﮐﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥﺑﺮﻭﺩ ... ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﯽ ﮐﺎﺭ ... ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ كه چه ؟ﺑﻪ ﺭﯾﺪﻥ ﯾﮏﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﯼ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺩﻭﺭ ﮔﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻧﺪ؟ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎﺍﺩﻣﻬﺎ باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺑﻬﺎﻳﻲ ست ؟ ﻭ ﺣﻴﺎﺕ ﺭﺍ؟ﺍﺯ ﺍﻧﺎﺭﻫﺎ، ﺗﻮ ﻣﮕﻮﻱﻭ ﺍﺯ نارنج ها ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺳﻴﺐ ﻫﺎﻱ ﺧﺎﻙ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻮﻳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ،ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ،ﺍﻧﮕﺎﺭﻭ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻻﺩﻥ ﻫﺎ ﺭﺍﮔﻞ ﻫﺎﻱ ﻳﺎﺱ ﺭﺍﺑﺎﺑﻮﻧﻪ ﺭﺍﺁﻭﻳﺸﻦ ﻛﻮﻫﻲ ﺭﺍﻧﻌﻨﺎ ﺭﺍﺗﺎ ﺭﺳﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ، ﻣﻦﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻡﺁﺗﺸﻲ ﺑﺮﻫﻨﻪﺑﺮ ﺧﻨﻜﺎﻱ ﻣﺮﻣﺮﻫﺎ، ﻣﻲ ﺭﻓﺘﻢ، ﺍﻧﮕﺎﺭﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯﻝ .ﺷﻴﺮﺍﺯ، ﻧﺎﻡ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻭﺗﻮ،ﻧﺎﺭﻧﺠﺴﺘﺎﻥ ﻋﻄﺮﺑﺎﺩﺍﻡِ ﺗﺮﻏﺰﻝﻏﺰﻝ ﻣﻦ باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

برایت رویاهایی آرزو می کنم-ژاک برل-برایت رویاهایی آرزو می کنم تمام نشدنیو آرزوهایی پرشورکه از میانشان چندتایی برآورده شود.برایت آرزو می کنم که دوست داشته باشیآنچه را که باید دوست بداریو فراموش کنیآنچه را که باید فراموش کنی.برایت شوق آرزو می کنم.آرامش آرزو می کنم.برایت آرزو می کنم که با آواز پرندگان بیدار شویو با خنده ی کودکان.برایت آرزو می کنم دوام بیاوریدر رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار.بخصوص برایت آرزو می کنم کهخودت باشی..... باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

امروز شخص شخيص بنده در امر خطير خانه تكاني رسيدم به عكسي از تولد چهارده سالگيم شايد بعد ها بگذارمش يك جايي در معرض ديد ديگران شايد هم نه ....اما چنان بخودم خنديدم كه نزديك بود پس بيفتم . شلوار چرم مشكي و و بلوز سفيد و ژيله قرمز و هد بند تو گرماي مرداد ماه بكش و خوشگلم كن ...كفش ساق دار سفيد واي كه به نظر خودم چقدر خوش تيپ شده بودم . واقعيت اين است كه ما در گذر زمان خيلي تغيير مي كنيم . تبديل به چيزهايي مي شويم كه نبوديم و از ياد مي بريم خواسته هايمان را ارزو هايمان را حتي خودمان را ....فقط ظاهر قضيه را توي عكسهاي گذشته با عكس توي اينه مقايسه مي كنيم . كاش وسيله اي داشتيم كه درونمان را دلمان را با گذشته مقايسه مي كرديم . ببينيم در گذر زمان چقدر از پاكيها و مهربانيها از دست داده ايم يا بر ان فزوده ايم . ما در گذر زمان به طرز اجتناب ناپذيري تغيير مي كنيم. كاش اين تغيير به چروكهاي اطراف چشممان يا خط اخم روي پيشاني يادخنده كنار لبها بسنده كند . كاش چروك بدي روي دلها يمان نباشد كاش نا صافي و نامرتبي وجدانمان ازارمان ندهد جامه ها دور مي افتند / صورتهاي صاف و بشاش نا پديد مي شوند باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

موژان بچه عجيبي بود . از همان اولين قدمي كه در هفت ماهگي برداشت و بعد تر ها در يكسالگي كه جمله مي بست با كلمات قلنبه سلنبه با تلفظ غلط ....يادم مي ايد وقتي خيلي كوچك بود . شب ميهمان داشتيم از اون مهمانهايي كه نه من نه همسرم حضورشان را توي خانه خوش نداشتيم و بحث مفصلي پيش از امدنشان در گرفته بود و بچه اين را فهميده بود . قبل از رسيدن مهمانها بچه را فرستادم توي اتاقش و كوشزد كردم . بعد از امدن مهمانها بيايد سلام كند و خوش امد بگويد. مهمانها امدند موژان امد چشم توي چشم مهمانها گفت : سلام ، خيلي هم خوش نيامديد. وقتي دعواش كردم بهم گفت خودت گفتي هميشه راستش را بگو... خوش نيامده بودند خبمسيح در انجيل متي مي گويد تا كودك نشويد به ملكوت خداوند راه پيدا نمي كنيدشايد بايد صداقت كودكي را مبدا كمال در نظر گرفت . باور كنيد به هيچ جاي ساحت مباركمان بر نمي خورد اگر گاهي توي اينه به خودمان بگوييم هي فلاني خيلي هم خوش نيامدي . باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

موژان وقتي بچه بود براي خودش فحش اختراع كرده بود . يك فحش ملو براي عصبانيت هاي سبك وقتي كه طرف مقابل لجش را در مي اورد .،اينجور مواقع به طرف مي گفت ان كاليك وقتي كمي بيشتر از يك كم عصباني ميشد دو كلمه ان كاليك و ماسكاليك را با هم توامان بكار ميبردوقتي پاك عصباني بود هر سه كلمه رابا هم....انكابيكه / ماسكاليكه / كيم باسكي....اين سه تا يعني خيلي عصبانيم... امروز از كلينيك كه بر مي گشتم سوار تاكسي شدم . خانمي جلو نشسته بود و من صندلي عقب... زن نيمه هاي راه پياده شد . وقتي زن رفت اقاي راننده از من پرسيد : تيپو قيافه شو ديدي ؟بي اختياراز پنجره تاكسي نگاهي به زن كه دااشت دور ميشد انداختم خوب بود پالتو بربري و شالي با همين طرح به تن داشت رنگ و پوتينهايش هم با شال و پالتوش ست بود در مجموع تر و تميز بود ...اما از حرف راننده خوشم نيامد توي دلم گفتم مرديكه انكاليك اخه تيپ اين زن به تو و من چه مربوط و طبق معمول هميشه خودم را به كري و لالي زدم تاراننده از ادامه حرف منصرف شود .اما دست بردار نبود ادامه داد اين با اين تيپش سه كورس راه سوار تاكسي شده حالا كه رسيده به مقصد ميگه كرايه ندارم . باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

بر لبانم سخن از نام تو رفت

بعد از ان بود ، كه ان گل روييد

اي تو ، اي عطر تمام

اي تو ، شيراز / شگفت....

باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

بعضي ادما هستن كه وقتي وارد زندگيت ميشن با خودشون شور و شوق و خنده ميارن .. حس زندگي ميارن....انگار سرت ميدن تو بچه گي ها لذت بي دغدغه گي/ لذت زندگي تو لحظهساده خنديدن ، ساده گريه كردن ساده رفتار كردن بدون بازي بدون بدون پيچوندن و پيچ دادن و پنهان كاريادمايي كه تو دلاي مهربونشون ادعا ندارن ولي تا دلت بخواد مرام دارن بي توقع بي شعار كاش از اين ادما چن تا دونه فقط چن تا دونه تو دنيا بيشتر بود . انوقت كلاه احساسي ديگران رو برداشتن براي هيچ كس زرنگي نبود انوقت هيچ كس به گنجشكا سنگ نمي زد به پر و بال خوني پرنده ها ي نيمه جون نمي خنديد. به نظرم اونوقت دنيا جاي بهتري براي زندگي بود . اما يه وقت يه جايي اگهزگذارت به يكي از اين ادما افتاد نه سلام كن نه عرض ادب نه احترام ....حتي . انگشتتم براشون تكون نده فقط بشين يه گوشه تماشاشون كن فقط تماشا ....انوقت متوجه ميشي اوني كه تا حالا توش دست و پا زدي و برا يه كوچولو خوشي بيشتر خنده بيشتر لذت بيشتر سنگ به شيشه ي اين و اون كوبيديم اسمش زندگي نبوده زندگي حس خوش ساده زندگي كردنه / حسي كه اين ادما زير زبونوشون مزه كرده خودشون چشيد باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

شب رفته است

لبخند رفته است

و عطر تو

و تو

و همه ي ميهمانان

انچه بر جاست

سردرديست شديد

و دهاني تلخ

وميزي اشفته

و يك كوه ظرف نشسته

و تو كه اينجايي

بي من / بي او /بي ما

باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

صفحه بندی